عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

60

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

وَ كَمْ أَرْسَلْنا مِنْ نَبِيٍّ فِي الْأَوَّلِينَ ، وَ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ نَبِيٍّ إِلَّا كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ عجب كاريست . هر جا كه حديث دوستان درگيرد ، داستان بيگانگان در آن پيوندد ، هر جا كه لطافتى و كرامتى نمايد ، قهرى و سياستى در برابر آن نهد . هر جا حقيقتى است ، مجازى آفريده ، تا بر روى حقيقت گرد ميافشاند . در هر حجتى شبهتى آميخته تا رخسارهء حجت ميخراشد . هر جا كه علمى است ، جهلى پيش آورده تا با سلطان علم برمياويزد . هر جا كه توحيديست شركى پديد آورده تا با توحيد طريق منازعت ميسپرد . بعدد هر دوستى هزار دشمن آفريده ، بعدد هر صديقى صد هزار زنديق آورده ، هر كجا مسجديست كليسايى در برابر او بنا كرده ، هر كجا صومعه‌اى ، خراباتى ، هر كجا طيلسانى ، زنارى ، هر كجا اقرارى ، انكارى ، هر كجا عابدى ، جاهلى ، هر كجا دوستى ، دشمنى ، هر كجا صادقى ، فاسقى . از شرق تا غرب پرزينت و نعمت كرده و در هر نعمتى تعبيهء محنتى و بليتى ساخته ، من نكد الدنيا مضرة اللوزينج و منفعة - الهليلج ، مسكين آدمى عاجز ، ميان اين كار متحير « 1 » فرومانده و زهرهء دم زدن نه . ميكشد اين جور از آن رخان چو ماه * زهرهء آن نه و را كه آه كند از آنك « 2 » رويش بسان آينه است * و آه آئينه را تباه كند . پير طريقت گفت : آدمى را سه حالت است كه وى به آن مشغولست : يا طاعت است كه او را از آن سودمنديست ، يا معصيت است كه او را از آن پشيمانيست ، يا غفلت است ، كه او را از آن زيانكارى است ، پند نيكوتر از قرآن چيست ؟ ناصح مهربانتر از مولى كيست ؟ سرمايه فراختر از ايمان چيست ؟ رابحتر از تجارت با اللَّه چيست ؟ مگر كه آدمى را بزيان خرسنديست و بقطيعت رضا دادنى است ، و او را از مولى بيزاريست ، بيدار آن روز گردد كه ببوديوى هر چه بود نيست . پند آن گه پذيرد كه به او رسد هر چه رسيد نيست . اينست صفت آن قوم كه رب العزة گويد : فَأَهْلَكْنا أَشَدَّ مِنْهُمْ بَطْشاً وَ مَضى مَثَلُ الْأَوَّلِينَ ، پيغامبران ما را دروغ زن گرفتند ، و بايشان افسوس ميكردند و پند ايشان مىنپذيرفتند ، لا جرم ايشان را سياست و قهر خود نموديم ، برانداختيم و از بيخ بركنديم ، هر كه با ما كاود ، قهر ما با وى تاود ، ما دادستان از گردن كشانيم و كين خواه از برگشتگانيم و جواب نماى از دشمنانيم .

--> ( 1 ) در نسخهء ج : حيران . ( 2 ) ظ : زانكه .